دختر كوچولوي ناز و زیبا

به جای آنکه انگشت اشاره ام را به سمت او بگیرم در کنارش انگشت هایم رادر رنگ فرو می بردم و با او نقاشی میکردم

بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم به او نگاه میکردم

اول احترام به خود را در او رشد میدادم بعد خانه و کاشانه اش را

از جدی بازی کردن دست برمیداشتم و بازی را جدی میگرفتم

کمتر سخت میگرفتم و بیشتر تائیدش میکردم

بیشتر از آنکه عشق به قدرت را یادش بدهم قدرت عشق را به او می آموختم